تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

وقتی گریه کردم گفتند: بچه ای .وقتی خندیدم گفتند:دیوانه

ای.وقتی جدی شدم گفتند:مغروری.وقتی شوخی کردم گفتند:

سنگین باش. وقتی حرف زدم گفتند: پر حرفی.وقتی ساکت شدم

گفتند:عاشقی.حالاهم که عاشقم می گویند:گناهه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

در سکوت دادگاه سرنوشت

عشق بر ما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دلداده ها از هم جدا

وای بر این حکم این قانون زشت

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

پشت چراغ  قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک

گفت:چسب زخم نمیخواهید؟5تا صد تومن. آهی کشیدم و با خود گفتم:

تمام چسب زخم هایت را که بخرم نه زخم های من خوب میشود و

 نه زخم های توناراحت

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند..

میگویند حساسیت فصلی ست..

آری…

من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.