تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/٢٤ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر در به در

سلام



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

وقتی گریه کردم گفتند: بچه ای .وقتی خندیدم گفتند:دیوانه

ای.وقتی جدی شدم گفتند:مغروری.وقتی شوخی کردم گفتند:

سنگین باش. وقتی حرف زدم گفتند: پر حرفی.وقتی ساکت شدم

گفتند:عاشقی.حالاهم که عاشقم می گویند:گناهه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

در سکوت دادگاه سرنوشت

عشق بر ما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دلداده ها از هم جدا

وای بر این حکم این قانون زشت

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

پشت چراغ  قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک

گفت:چسب زخم نمیخواهید؟5تا صد تومن. آهی کشیدم و با خود گفتم:

تمام چسب زخم هایت را که بخرم نه زخم های من خوب میشود و

 نه زخم های توناراحت

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند..

میگویند حساسیت فصلی ست..

آری…

من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.




تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در
زبان ورق رو دوست داری ؟ میخوای پاستور یاد بگیری ؟

 

 پس بنشین تا به زبان قمار برایت بگوییم!

 

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک دل"

 

را با "خشت" برید! جریمه اش یک عمر

 

حسرت شد. یاد گرفتم به "دل" "دل" نبندم!

 

یاد گرفتم از روی دل حکم نکنم!

 



 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٤ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر در به در

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۱ | ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر در به در

به چشم هایت بگو...

انقدر برای دلم...رجز نخوانند...

من اهل جنگ نیستم....

شاعرم...

خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم...

شعری می نویسم...

آنوقت...

اگــــــــــــــــــــــــــــر توانستی...

مرا در آغوش نگیر...